تبلیغات
کوچه های خیالی - آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم....
کوچه های خیالی

 

آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم
و بخاری ز دهان خارج شد

و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط

پشت آن شیشه تو را می دیدم

دم در ، کنج حیاط

....تو نگاهم کردی

با همان دست یخم روی بخار

من نوشتم که تو در قلب منی

...و تو خواندی از دور

و ندیدی لرزش لبها را

....و تو رفتی آن شب

دانه هایی چو بلور از هوا میبارید

سوز آن روز هنوز

شده سوز دل من

چه زمستانی بود

که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار....

 

 

 

              

 


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391 ساعت 02:24 ب.ظ توسط بهاره نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت